تبليغاتX
خودشناسی

چهارشنبه 28 اردیبهشت1390

سلامی دوباره ، مقاله "اسلام گریزی و اسلام ستیزی"

سلام و درود به همه ی دوستان عزیز 
من مثل همیشه باید از دوستان خودم عذرخواهی کنم بابت این تعطیلی وبلاگ در این مدت 
از لطف شما و پیام هایتان کمال تشکر را دارم و امیدوارم این شروع دوباره با موفقیت ادامه داشته باشد 
با دعای شما عزیران
شروع کار وبلاگ بعد از این مدت طولانی ، مقاله ای است که به تازگی بنده حقیر نگاشتم
در باب توهین ها و تمسخر هایی هایی که به تازگی در بعضی از محافل فضای مجازی اینترنت شاهد آن بودیم
(توهین به امام هادی ع و ...)
امیدوارم که با اقدام سنجیده ی ما شیعیان دیگر شاهد این اتفاقات نباشیم
عذرخواهی می کنم بابت اینکه این مقاله قدری طولانی است و امیدوارم مورد استفاده ی دوستان قرار بگیرد انشاالله

منتظر نظرات، انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان هستم

........................................................................................................................... 


بسم الله الرحمن الرحیم 

"اللهم عجل لوليك الفرج والعافيه والنصر وجعلنا من خير انصاره واعوانه والمستشهدين بين يديه"

 

به تازگی شاهد آن بودیم که گروهی از هم وطنانمان در فضای مجازی (فیس بوک) به عقاید شیعیان، که مذهب اکثر مردم ایران می باشد، توهین کرده و مقدسات ما شیعیان را زیر سوال برده اند.

به راستی این عمل چه دلایلی می تواند داشته باشد؟

روش برخورد با این افراد چگونه باید باشد؟

آیا توهین و تلاش برای اخراج آنها از فضای مجازی، امری مناسب است؟

این ها سوالاتی است که در چند روز اخیر در ذهن بیش تر ما گذشته است و انتظار می رود نسبت به این عمل وقیحانه ی آنان، اقدامی صورت پذیرد.

به حمد خدا، چندی از دوستان عزیز در تلاش اند تا راه چاره ای در این امر بیندیشند تا پس از این دیگر شاهد این اتفاقات در آینده نباشیم و نگرانی ما نسبت به نسل جدید کاهش یابد.

بنده به عنوان یک خادم سعی دارم نکاتی چند را متذکر شده تا شاید بتواند کمکی به راه دوستانمان باشد تا به هدف والای خود دست یابند.

نخست قصد دارم راجع به راه کلی مقابله ی با این افراد و سپس راه مقابله ی با آنها در فضای مجازی را بیان کنم.

 

عدم پذیرش اسلام یا اسلام ستیزی

 

یقینا هیچ فردی انتظار ندارد که همه ی مردم در یک جامعه اسلامی ، معتقد به یک آیین و مذهب باشند. این طبیعی است که افرادی در جامعه دیده می شوند که به اسلام معتقد نبوده و به آیین و مذهب دیگری معتقدند. در این باره باید به زمان پیامبران و ائمه اطهار رجوع کرد تا ببینیم برخورد مسلمان و غیر مسلمان با یکدیگر در آن زمان چگونه بوده است. چیزی که مسلم است ، در آن زمان غیر مسلمانان، جزء اقلیت بوده و توان مبارزه با مسلمانان را نداشته اند. با اینکه در اوایل ظهور اسلام ، شاهد جنگ های مسمانان و غیر مسلمانان بوده ایم. از آن طرف نیز هیچ گاه پیغمبر اسلام (ص) اجازه مقابله و توهین به آنها را نیز به مسلمان نمی دادند و احترام به عقاید آنها، با توجه به اینکه آنها در اقلیت بودند ، بر مسلمانان واجب بوده است. لازم به تذکر است که این احترام به معنای سکوت و عدم تلاش برای هدایت آنان نبوده است.

مشکلی که در جامعه امروز ما احساس می شود این است که علاوه بر گسترش عدم پذیرش اسلام و رشد سریع اقلیت های دینی، شاهد آن هستیم که این افراد به اسلام ستیزی نیز روی آورده اند. در جامعه ای که علاوه بر عدم پذیرش اسلام، اسلام ستیزی نیز یافت می شود، روش مقابله ی متفاوتی را می طلبد. در این نوع جامعه علاوه بر تبلیغ و روشن گری درباره ی اسلام ، لازم است با اسلام ستیزان نیز مقابله شود و نگذاشت تا آنان ذهن عوام مردم را مشغول افکار خود سازند. البته نیازی به توهین و جلوگیری از کار آنان نیست؛ بلکه بایستی با برقراری مناظره ، به شبهات آن ها پاسخ داده و سپس عقاید آنها را زیر سوال برد. (در صورتی که آنان حاضر به انجام آن باشند؛ در غیر این صورت بایستی از اختلال افکنی آنان در جامعه جلوگیری شود)

 

دلایل رشد اسلام ستیزی در یک جامعه اسلامی

 

سوالی که در قسمت قبل در ذهن خوانندگان باقی می ماند این است که چگونه در یک جامعه اسلامی ، اسلام ستیزی گسترش می یابد؟

در جواب این سوال ، پاسخ های متفاوتی یافت می شود که قصد دارم چندی از این پاسخ ها را در ذیل عرض نمایم :

 

1. مشکلی که در جامعه امروز بیش از جوامع قبل دیده می شود این است که در زمان ما رسولان خدا در بین مردم حاضر نیستند و مردم از فیض برخورد با آنان و دریافت اسلام از رسولان خداوند متعال محروم اند. این خود باعث می شود که مردم نتواند اسلام واقعی را دریابند بلکه اسلام را به وسیله ی واسطه ها دریافت می کنند. البته این را باید در نظر داشت که هدایت نزد خداوند است و مبلغین و مردم و حتی رسولان واسطه های هدایتند.

 

خداوند در سوره مبارکه ابراهیم آیه 4 می فرماید:

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

ما هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر به زبان قومش تا (حقايق را) براي آنها آشكار سازد، سپس خدا هر كس ‍ را بخواهد (و مستحق بداند) گمراه و هر كس را بخواهد (و شايسته بداند) هدايت مي‏كند، و او توانا و حكيم است.

 

و در آیه 25 سوره یونس نیز می فرماید:

وَاللّهُ يَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلاَمِ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ

و خداوند دعوت به سراي صلح و سلامت مي‏كند و هر كس را بخواهد به راه راست هدايت مي‏نمايد.

بنابراین هدایت مردم به اسلام بدست خداوند متعال است نه فرد دیگری.

 

2. افرادی که در شرف پذیرش اسلام اند، علاوه بر سخنانی که مبلغین به آنان بازگو می کنند، انتظار مشاهده عمل از سوی مسلمانان را نیز دارند. یقینا عدم عمل به سخن توسط ما باعث خواهد شد که آنان از اسلام روی بازگردانند و اسلام را دینی تئوری و به دور از عمل معرفی کنند و این عامل مناسبی برای آنان است تا با استفاده از آن اسلام ستیزی کنند.

شاید در این مشکل، مورد اول نیز دخیل باشد. زمانی که فرد معصوم، دین را به شخصی معرفی کند، یقینا خطایی از او سر نخواهد زد و همیشه سخن و عمل او در نزد فرد شنونده یکی خواهد بود و این مشکل در زمان وجود معصومین دیده نشده است.

لازم به تذکر است که اگر مبلغین اسلام، عملشان با حرفهایشان تناسبی نداشته باشد، تاثیر منفی بیش تری خواهد داشت تا اینکه از عوام مسلمانان خطایی سر زند.

 

خداوند در قرآن نیز نسبت به این موضوع در آیه 2 سوره الصف از مومنین شکایت می کند و می فرماید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ

اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! چرا سخني مي‏گوئيد كه عمل نمي‏كنيد؟

 

3. زمانی که جامعه ی اسلامی را مبلغین اسلام اداره کنند، بروز هر خطایی از آنان می تواند اسلام را در نزد غیر مسلمانان زیر سوال برده و اعمال آنان را به حساب اسلام بشمار آورند و این خود یکی از عوامل اصلی اسلام ستیزی می باشد. دلیل این امر نیز این است که در راس امور حکومت، احتمال بروز خطا و نفوذ شیطان در آن موقعیت (بدلیل وجود قدرت) بسیار بیش تر است.

 

4. یکی از اصلی ترین دلایل اسلام ستیزی، تبلیغ منفی علیه اسلام به صورت وسیع می باشد. زمانی که دشمن اسلام بتواند از موقعیت جاری، سوء استفاده کرده و تبلیغ علیه اسلام انجام دهند، باعث خواهد شد که مردم خلاف حق را دریافته و با حق مقابله کنند. در این صورت عوام بصورت یک وسیله برای دیگران استفاده خواهند شد و این بزرگ ترین خطر برای اسلام خواهد بود. بهترین راه برای مقابله ی با این امر آن است که پیش از تبلیغ دشمن، مردم را نسبت به حقیقت اسلام آشنا کرده تا تبلیغ منفی برای مردم تاثیری نداشته باشد. در ضمن عمل و صحبت های ما مسلمانان خود می تواند عاملی برای تبلیغ دشمنان بر علیه اسلام باشد و دشمنان منتظر هر گونه خطایی از ما هستند تا بتوانند بوسیله ی آن بر علیه ما تبلیغ انجام دهند.

 

5. به عقیده ی بنده، بزرگ ترین دلیل اسلام ستیزی و عدم پذیرش اسلام در جامعه اسلامی، ناآگاهی مردم نسبت به حقیقت اسلام است. به طور مثال امروزه مشکل حجاب در جامعه ما به یک فاجعه تبدیل شده و هر روز شاهد آن هستیم که بی حجابی در نزد دختران جوان مسلمان بیش تر و بیش تر احساس می شود، در حالی که اکثر آنها از فلسفه حجاب در اسلام، آگاهی لازم را ندارند. این مشکل در مسائل دیگر اسلامی نیز دیده می شود. نیاز به آگاه سازی مردم، علاوه بر وظایف مبلغین و روحانیون، وظیفه تک تک مسلمانان است. هر شخص وظیفه دارد دیگران را نسبت به علمی که او نسبت به اسلام دارد، آگاه سازد. این همان اصل واجب امر به معروف و نهی از منکر است. البته لازم به تذکر است که شرایط نیز باید سنجیده شود. در این باب، شما می توانید به مرجع خود رجوع کرده و شرایط لازم برای انجام این امر واجب را بیابید.

مشکلی که امروزه ما می بینیم آن است که متدینین، نسبت به این امر واجب، کوتاهی کرده و نسبت به شرایط لزوم آن حساسیت بی جایی را دارند و این خود باعث می شود از انجام این فریضه سرباز زنند.

 

6. یکی از دلایل اسلام ستیزی، این است که ما شیعیان، سخنانی از ائمه را که نیاز به بازگویی برای عوام مردم ندارد، برای همه بیان می کنیم و این باعث می شود تا افراد سودجو، از این احادیث سوء استفاده کرده و آن را مورد تمسخر قرار دهند.

 

أَنَسَ بنَ مالِکٍ، قالَ: سَمِعتُ رَسُولَ اللهِ (ص) یَقُولُ: "لاتُحَدِّثُوا النّاسَ بِما لایَعرِفُونَ، أَتُحِبُّونَ أَن یُکَذَّبَ اللهُ وَ رَسُولُهُ "

انس بن مالک گوید: از رسول خدا (ص) شنیدم که می فرمود: با مردم درباره ی آنچه نسبت به آن آشنایی ندارند حدیث نگوئید، آیا می خواهید خدا و رسول او را مورد تکذیب قرار دهند؟

کتاب غیبت نعمانی ، باب نخست، حدیث دوم، صفحه 52

 

عدم آشنایی با سخن معصوم در نزد عوام مردم باعث خواهد شد تا در بعضی موارد با بیان احادیث آنان، سخن و شخص پیغمبر اسلام (ص) و ائمه اطهار مورد انکار واقع شوند و بعد ها این منوال به تمسخر احادیث و شخصیت معصومین منجر خواهد شد. این حدیث به این معنا نیست که احادیث ائمه را نقل نکنیم، بلکه بدین معناست که بیان سخن یا حدیث ائمه حساسیت خاص خود را می طلبد، همان جور که امر به معروف و نهی از منکر برای هر زمان و هر مکان نمی باشد. البته این نکته قابل ذکر است که دشمنان ائمه از هیچ راهی برای دشمنی با معصومین دریغ نخواهند کرد، اما ما شیعیان نباید به دست آنان بهانه ای بدهیم تا آنان با سخنان خود ما، ائمه و پیغمبر اسلام را مورد انکار قرار دهند.

 

راه کلی مقابله با اسلام ستیزان

 

زمانی که ما نسبت به دلایل اسلام ستیزی آشنایی لازم را داشته باشیم، راه مقابله ی با آنان آسان تر خواهد بود.

 بهترین راه مقابله ی با این افراد، گفتگو و مناظره می باشد. در گفتگو به خصوص مناظره، هدف آن نیست که فرد مقابل را قانع کنیم، بلکه در مناظره، تاثیر سخن در شنونده، بیش از مناظره کنندگان است. شنونده ی بی طرف در حین انجام مناظره، خود تفاوت حق و باطل را در می یابد و قضاوت برای او راحت تر خواهد بود. البته قابل ذکر است که اکثر افراد اسلام ستیز، منطق خاصی ندارند و بیش تر با بیان موارد ساده و تکراری قصد زیر سوال بردن اسلام را دارند. در این شرایط ما نباید با استفاده از احادیث معصومین سخن آنان را زیر سوال ببریم بلکه بهترین راه، استفاده از منابع مورد قبول خودشان است. به طور مثال در مناظره بین اهل تشیع و اهل تسنن، افراد سعی دارند با استفاده از کتب طرف مقابل، سخن خود را به دیگری القاء کنند. چندی از منابع اسلام ستیزان، عبارتند از: سخنان دانشمندان غربی ، اعلامیه حقوق بشر ، آمار و ارقام علمی و ...

در صورتی که طرف مقابل معتقد به آیین و مذهبی باشد، می توان به راحتی با استفاده از منابع او، سخن طرف مقابل را زیر سوال برد. به طور مثال زمانی که قصد دارند از تبعیض نژادی در اسلام سخن بگویند، به جای اینکه ما آن را انکار کنیم، نخست باید از تبعیض نژادی در آیین آنها اطلاع داشته باشیم و این مورد خود باعث زیر سوال رفتن سخن او خواهد شد.

 

همان طور که گفتم، عمل ما مسلمانان خود گواه برای اسلام ستیزان است. زمانی که عمل ما با آنچه آنان درباره ی اسلام تصور می کنند متفاوت باشد، باعث خواهد شد که آنها نسبت به دیدگاهشان دچار تردید شوند. بعلاوه زمانی که آنان راجع به اسلام، شبهاتی وارد می سازند، باید آن را با سنت معصومین تطبیق دهند. بدین معنا که آیا اشکالی که آنان به اسلام وارد می سازند در زمان معصومین نیز بوده است یا نه؟ این نکته قابل ذکر است که اکثر اوقات آنان سعی در آن دارند که سخن و سنت معصومین را تحریف کنند و اغلب اوقات با آن احادیث و تواریخ تحریف شده، شبهه سازی می کنند که در گفتگو باید در این مورد نیز هوشیار بود تا بتوان جلوی آنان را در این امر گرفت.

ممکن است به دلایلی، اسلام ستیزان حاضر به گفتگو و مناظره نباشند که این خود شکست آنان است. آنان به این دلیل که برهان های منطقی و درستی ندارند، حاضر به گفتگو نیستند و در این صورت راهی جزء مبارزه باقی نخواهد ماند. در این صورت باید به این فکر بود که زودتر از آنان، مردم را آگاه سازیم. در این مورد باید در نظر داشت که توهین ما به آنان باعث خواهد شد که آن ها این عمل را به بقیه نشان داده و همان جور که عرض شد آن را اشکالی در اسلام معرفی کنند.

بعلاوه ما باید نسبت به بحث های مطرح شده توسط آنان آگاه باشیم. باید بدانیم آنان چه اشکالاتی را مطرح می کنند تا بتوانیم پاسخ آنان را بدهیم. سعی نکنیم که از فضای فعالیت آنان خارج شویم. اگر در فضای آنان باشیم راحت تر می توانیم مبارزه کنیم. اگر آنها به طور مخفی فعالیت کنند، ما نمی توانیم که با آنها مبارزه کرده و آنان به راحتی به نشر اعتقادات غلطشان می پردازند.

آشنایی نسبت به فن مناظره و گفتگو، بسیار مهم است. در برخی مناظره ها شاهد هستیم که فرد مناظره کننده علم چندانی ندارد، اما با توجه به آگاهی نسبت به فن مناظره به راحتی پیروز مناظره خواهد بود و دقیقا بلعکس آن نیز ممکن است اتفاق بیفتد. بنابراین به همه ی دوستانی که قصد انجام این امر را دارند توصیه می شود که با مشاهده چندین مناظره در موضوعات مختلف، فن مناظره را دریابند تا در این امر موفق باشند انشاالله.

 

روش متفاوت مبارزه در فضای مجازی (فیس بوک)

 

دوستانی که در فضای مجازی فعالیت می کنند، تقریبا می توان گفت اکثر آنان تجربه ی گفتگو و بحث در این فضا را دارند. بدلیل اینکه ما به طور مستقیم با طرف مقابل ارتباط نداریم، گفتگو و مناظره بسیار دشوار است و در اغلب اوقات بی نتیجه باقی خواهد ماند و بعلاوه زمان زیادی را از ما خواهد گرفت. بعلاوه چون دو طرف در جواب دادن به یکدیگر زمان کافی را دارند، در این صورت هیچ گاه نمی توان طرف مقابل خود را ساکت کرد در حالی که در مناظره ی حضوری، اگر طرف مقابل ما اطلاعات کافی نداشته باشد، باید تسلیم شده و مناظره را می بازد. بنده به شخصه با توجه به تجاربی که در این امر دارم، راهی متفاوت را به دوستان توصیه می کنم تا در مدت زمان کمتر، نتیجه ی بهتری حاصل شود.

 

از لحاظ روانشناسی، وقتی فردی مخالف عقاید ما برای مناظره و گفتگو در فضای مجازی درخواست می کند، به طور طبیعی ما گارد گفته و آن را یک مبارزه می نامیم و سعی داریم به هر صورت ممکن او را قانع یا او را در مقابل اعتقاداش مجبور به سکوت کنیم. در این صورت هیچ گاه در فضای مجازی بحثی به پایان نرسیده و همیشه نیمه کاره باقی خواهد ماند زیرا دو طرف سعی در آن دارند تا به هر صورت طرف مقابلشان را قانع کنند. آشنایی نداشتن دوطرف با یکدیگر، از مشکلات دیگر مناظره در فضای مجازی است.

اگر طرف مقابل، ما را موافق عقاید خود پندارد، باعث خواهد شد که بیش تر صحبت کرده و سعی در آن دارد که اطمینان ما را نسبت به اعتقادش بیش تر کند. در این صورت به طور صادقانه و به دور از هیچ حس منفی، همه ی دیدگاه ها و اعتقاداتش را برای شما بیان می کند تا بتواند اطمینان شما را جلب کند و این باعث خواهد شد که شما به دیدگاه ها و اعتقاداتش اشراف کامل پیدا کنید. در این صورت وقتی شما نسبت به اعتقادات او شبهه وارد کنید، آن فرد اشکال شما را به دید اشکال گرفتن یک دشمن نگاه نمی کند بلکه این اشکال یا شبهه را از دید یک فرد بی طرف می نگرد و به فکر فرو رفته و سعی می کند به طور صادقانه پاسخ دهد و برای تحقیق در این موضوع هم وقت گذاری خواهد کرد. وقتی شما نیز به دور از تعصب با او سخن بگویید، باعث خواهد شد هر دو طرف گفتگویی به دور از جنجال داشته باشند و احتمال تاثیر پذیری بسیار بیش تر خواهد شد. در صورتی هم که فرد حرف شما را نپذیرد، با خود به فکر فر می رود و به تحقیق بیش تر می پردازد و این خود باعث روشنگری بیش تر برای او خواهد شد. حال فرض کنیم که این بحث بلعکس شود. وقتی فرد هم عقیده شما از شما سوالی می کند تا شما او را راهنمایی کنید، در این صورت شما سعی در آن دارید آن فرد را نسبت به اعتقاد خود قانع کنید و این فرد را به دید یک دشمن نمی نگرید. وقتی این فرد نسبت به اعتقاد و دیدگاه شما اشکال وارد سازد، تاثیر بیش تری در شما خواهد داشت تا اینکه یک فردی که شما او را دشمن می پندارید به دیدگاه شما ایراد وارد سازد.

اگر بخواهیم جزئی تر به این موضوع وارد شویم، می توان این طور بیان داش؛. وقتی شما در صفحه ای که آنها توهین و تمسخر می کنند، وارد شده و با یک پروفایل غیر مذهبی فعالیت کنید، تاثیر سخن شما در آنجا بیش تر خواهد بود تا اینکه فردی با پروفایل مذهبی در آنجا فعالیت کند. البته این موضوع سیاست خود را خواهد داشت و آنها نباید متوجه شوند که شما مخالف عقاید آنها هستید.

البته در راه های مبارزه ی با این افراد در فضای مجازی، راه های دیگری نیز وجود دارد اما بنده سعی کردم راهی متفاوت را به دوستان توصیه کنم.

 در انتها برای همه ی دوستان آرزوی موفقیت و سربلندی می کنم و امیدوارم به لطف خدا در این امر موفق و پیروز باشند.

و من الله التوفیق – محمد حامد فتاحیان

27 اردیبهشت 1390

 

نوشته شده توسط محمد حامد فتاحیان در 15:24 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 16 آذر1389

محرم آمد و ماه عزا شد

                                    السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

باز این چه شورش است که در خلق عالم

        باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

                        باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین  

                                 بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است 


به نظر شما مفهوم این شعر چیه ؟

(بحث را در نظرات دنبال کنید)


نوشته شده توسط محمد حامد فتاحیان در 16:46 |  لینک ثابت   • 

شنبه 15 آبان1389

ملاک های انتخاب دوست

سلام

اول از همه تولد 4 سالگی وبلاگ رو به خودم و شما دوستان 

که در این مدت ،وبلاگ را یاری کردید تبریک می گم


دوم از امروز تا عاشورا فقط 40 روز باقی مانده

حتما از این چله استفاده کنید 


امروز هم می خوام یک سوال مطرح کنم

ملاک های انتخاب دوست چیست؟

واقعیت اش این بود که من در دوران دبیرستان هیچ وقت این مشکل رو نداشتم 

یعنی ملاک هایی که نیاز بود حدودا در همه دیده می شد

و در ضمن ما حدودا 12 ساعت از روز رو با هم بودیم و این باعث می شد که این رابطه 

دوستی خود به خود شکل بگیره 

اما وقتی وارد کالج این جا شدم این مشکل برام مطرح بود که من با چه ملاک هایی باید 

دوست انتخاب کنم؟

اگر می خواستم با ملاک هایی که در دوران دبیرستان دوست انتخاب کنم به یقین هیچ کس 

رو نمی تونستم انتخاب کنم 

اما از اون ور هم نمی تونستم از بعضی ملاک ها بگذرم 

فکر می کنم دوستان دانشجو هم این حس زمانی که به دانشگاه وارد شدند ، داشتند .

البته شرایط فرق می کنه 

خوشحال می شم نظرتونو بدونم 

التماس دعا

یا علی

نوشته شده توسط محمد حامد فتاحیان در 0:41 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 21 مهر1389

نقش محیط در تغییر تفکر یا عقیده

سلام

اول از همه ی دوستانی که لطف می کنند و در بحث شرکت می کنند، تشکر می کنم

از نظرات شما دوستان در پست قبل بسیار استفاده کردم 

بنظرم این طور سوال پرسیدن خیلی خوبه برای همین در این مطلب هم سعی دارم

درباره ی موضوع تغییر افراد در اثر تغییر محیط سوالی مطرح کنم


بعضی اوقات ما اینجا مهاجرانی را می بینیم که پس از آمدن و تغییر محیط بسیاری از 

تفکرات آن ها هم عوض می شه و حتی بسیاری از چیزهایی که تا قبل از هجرت بر روی

آن پافشاری داشتند آن ها را انکار می کنند

شاید بعضی از آن ها نیز مسائل دینی و فرهنگی باشه 

مثال نمی زنم تا یک وقت ذهنتان جهت نگیرد 

بالاخره شما در بین اقوام یا دوستان داشتید کسانی رو که به دلایلی از ایران مهاجرت کردند 

و شاید این موردی که می گم را دیده باشید 

من سوالم اینه که چقدر محیط می تونه تو تغییر فرد اثر داشته باشه؟

تا یک حدی قابل قبوله و دلیلش هم اینکه انسان چیزهای جدیدی رو می بینه و حتی شاید براش روشن

بشه که چیزهایی که قبلا شنیده اشتباه بوده 

اما آیا انقدر اختلاف به وجود می آد ؟

خوشحال می شم اگر مثالی هم مد نظر دارید بفرمایید

یا علی 

 

نوشته شده توسط محمد حامد فتاحیان در 21:14 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1 مهر1389

یک سوال ؟

 

سلام

اول از همه می خوام از تمامی کسانی که در پست قبلی در بحث شرکت کردند تشکر کنم

خیلی بحث خوب و مفیدی شد و اگر در بحث نبودید می تونید در نظرات پست قبلی ببینید

دوستانی هم که بودند هنوز بحث ادامه داره راجع به فرهنگ ایرانی و اسلام و من هنوز به اون

نظرات پاسخ می دم

اما بحث امروز رو فقط می خوام با یک سوال شروع کنم و نظر شما رو راجع اون بدونم و بعد نظر

خودم رو تو قسمت نظرات می گم

از روزی که وارد این کشور شدم یک چیزی خیلی باعث تعجب من شده و اونم اینه که چه طور

بیش تر مردم اینجا با این که خدا رو قبول ندارند اما امید به زندگی زیادی دارند

یعنی چه عامل دیگری می تونه باعث امید به زندگی فرد می شه؟

بزارید یه جور دیگه بپرسم:

سوال من اینه که چطور کسی که معاد رو قبول نداره یعنی فکر می کنه بعد از این دنیا چیز دیگری

نیست به چه امیدی داره زندگی می کنه؟

نظر شما چیه؟

نوشته شده توسط محمد حامد فتاحیان در 22:10 |  لینک ثابت   • 

جمعه 12 شهریور1389

کشور اسلامی و کشور غیر اسلامی

 

سلام

در این پست می خواهم درباره ی موضوعی بنویسم که کمی جنجال بر انگیز است چون در این

موضوع دیدگاه های متفاوتی وجود دارد من فقط و فقط نظر شخصی خودم را می گویم و دوست

دارم نظرات شما دوستان هم درباره ی این موضوع بدانم.

(شاید کمی موضوع سیاسی باشد اما من فقط می خوام تجربه ام را بگم)

.....

اول می خوام منظورم رو از کشور اسلامی بگم

بزارید ساده بگم منظور من از کشور اسلامی : 

یعنی این که ساعت اذان را از مناره های مسجد متوجه می شی

یعنی این که موقع محرم شهر رو سیاه پوش ببینی

یعنی این که در رمضان کسی رو در حال روزه خواری علنی نمی بینی

یعنی این که وقتی خانمی حجاب بر سرش می گذارد به دید تروریست نگاهش نمی کنند

یعنی این که خیلی بهتر می تونی نگاهت رو کنترل کنی

یعنی این که ....

وقتی این حرف رو می زنم منظورم این که اینا برام ارزشه

وقتی در همچنین کشور زندگی می کنم احساس آرامش دارم

واقعا کسانی که غیر از این رو تجربه نکردن نمی دونن من چی می گم 

نمی دونم آیا موارد بالا برای شما ارزشه

خیلی دوست دارم نظرات شما رو بدونم

التماس دعا

یا علی

نوشته شده توسط محمد حامد فتاحیان در 22:48 |  لینک ثابت   • 

جمعه 29 مرداد1389

خداحافظی اما نه با وبلاگ !!!

 
بسم الله الرحمن الرحیم
والحمد لله رب العالمين
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
 

با سلام به همه دوستان

انشاالله نماز و روزهایتان در این ماه مورد قبول درگاه حق تعالی قرار گرفته باشد

خیلی فکر کردم تا در این پست از وبلاگ چه جور بنویسم

به نظر آمد شاید بد نباشد خیلی ساده حرفی که می خواهم بزنم را بگویم

شاید عنوان مطلب کمی متفاوت باشد. دلیلش این است که حرفم هم متفاوت است

تقریبا یک جور خداحافظی با دوستان و کشور اما نه برای همیشه

من در سفری قرار دارم که مدت آن کمی از سفرهای دیگرم بیش تر است

سفر آخرت نیست بلکه سفری است برای بدست آوردن تجربه هایی که شاید در کشورم

به آن دست نمی یافتم و آن هم تجربه ی تحصیل در خارج از کشور است

مطمئنا تجربه جالبی خواهد بود

انشاالله که بتوانم با کوله باری از علم و تجربه بازگردم و به کشور عزیزمان ایران خدمت کنم

در ضمن قصد دارم بیش تر در وبلاگ بنویسم البته با یاری شما

در این ماه عزیز مرا از دعای خیر فراموش نکنید

یا علی

نوشته شده توسط محمد حامد فتاحیان در 2:6 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 31 تیر1389

چقدر خنده داره!

چقدر خنده داره
که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره!

چقدر خنده داره
که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می‌ریم کم به چشم میاد!

  چقدر خنده داره
که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می‌گذره!
 
چقدر خنده داره
که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
   
چقدر خنده داره
که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه لذت می‌بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی‌تر از حدش می‌شه شکایت می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم! 

چقدر خنده داره
که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان
دنیا آسونه!

چقدر خنده داره
که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف
نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!

چقدر خنده داره
که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی‌کنیم اما
بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره
که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می‌کنیم!

چقدر خنده داره
که همه مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به
بهشت برن!

چقدر خنده داره
که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می‌کنیم به سرعت آتشی که
در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می‌گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می‌شنویم دو برابر
در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می‌کنیم!

خنده داره؟
اینطور نیست؟
دارید می‌خندید؟
دارید فکر می‌کنید؟

نوشته شده توسط محمد حامد فتاحیان در 23:44 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 30 خرداد1389

داستان کوتاه 1

 

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودالی عمیق افتادند. بقیه

قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است، به دو قورباغه دیگر

گفتند که راه چاره ای برای خروج از چاله نیست و شما به زودی خواهید مُرد.

دو قورباغه، این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توان کوشیدند تا از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه

های دیگر مدام می گفتند که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند.

بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت و

سر انجام به داخل گودال پرت شد و مُرد.

قورباغه دیگر اما با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد

می زدند که تلاشِ بیشتر فایده ای ندارد، او مصمم تر می شد؛ تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد.

وقتی بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: «مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟»

معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق

می کنند.

نوشته شده توسط محمد حامد فتاحیان در 9:3 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 30 اردیبهشت1389

داستانی واقعی از کرامت حضرت زهرا (س) به یک ارمنی

سلام

بازهم مثل همیشه بابت این که کم مطلب می نویسم عذرخواهی می کنم .

اما انشاالله برای تابستان برنامه ی خوبی برای وبلاگ دارم.

از همه ی شما برای موفقیت در امتحاناتم محتاج دعا هستم

امروز می خواهم داستانی واقعی از کرامت حضرت زهرا (س) تعریف کنم.

اما می خواهم قبل از داستان یک مقدمه بگویم :

ببینید شاید شما بگویید ما از این داستان ها زیاد شنیدیم و کلیشه ای شده و یا اصلا این داستان ها

چه ربطی داره ( مخصوصا به خودشناسی)

اما این را بگویم که همه ی ما شاید به اعتقادات خود یقین واقعی نداشته باشیم. مثلا بعضی اوقات

ما به بعضی از مسائل اعتقادی شک کنیم یا شبهه وارد کنیم.

بیان چنین داستان هایی باعث می شود که ما به آن معصوم یقینمان بیشتر شود و حضورشان و

نظاره بر اعمالمان را بیشتر حس کنیم .

حالا داستان را می نویسم انشاالله که این موضوعی که گفتم در شما به وجود آید.

اگر حس و حالی پیدا کردید من را هم دعا کنید.

..........................................................................................................................

حدود ده سال است که ساکن مجیدیه هستیم و در تمام این مدت با یک خانواده ارمنی همسایه ایم که انسانهای شریفی هستند، حدود یک سال پیش دختر همسایه مبتلا به بیماری ای شد که باعث فلج شدن هر دو پایش گردید. از آن روز مدام مداوا و طبابت و عوض کردن این دکتر و آن دکترشان شروع شد، ولی فایده ای نکرد. یک روز که مرد همسایه داشت میرفت سر کار من هم از در بیرون میرفتم و باهم روبرو شدیم و پس از سلام و احوالپرسی جویای احوال دخترش شدم. گفت: این همه دکتر متخصص و گران قیمت هیچ تاثیری نداشت و هنوز دخترم قادر به حرکت نیست. به او گفتم: میخواهی دکتر متخصصی را به تو معرفی کنم که حتما این درمان از دستش بر میاد؟؟

گفت: اگر چنین کسی هست و فکر میکنی میتونه خوب بگو! گفتم: ما مسلمونا یه بانوی بزرگواری داریم به اسم حضرت فاطمه زهرا(س) اگر به او متوسل شوی و از او بخواهی مطمئنم مشکلت حل می‌شود. وقتی این را شنید لبخندی زد و سوار ماشین شد و گفت: از اینهمه دکتر فوق تخصص و متخصص چکاری بر آمد که از توسل بربیاد؟ ولی دوستام چند تا فوق تخصص که تازه از اروپا آمده اند بهم معرفی کردند. سراغ اونها میرم ببینم چکار میکنند، و خداحافظی کرده و رفت.

من هم به دنبال کارم رفتم و دیگر از آنها خبر نداشتم تا اینکه چند هفته بعد به در خانه ما آمد زنگ زد و مرا کار داشت.

رفتم دم در و پس از سلام و احوال پرسی جویای حال دخترش شدم. با چشم گریان گفت: بعد از آن روز که باهم صحبت کردیم من سراغ چندین متخصص دیگر رفتم ولی هیچ اثری نکرد. در صف انتظار یکی از متخصصین بودم و دخترم در کنارم خواب بود ، ناگهان یاد حرفهای تو افتادم و در دلم متوسل شدم به همان کسی که گفتی و گفتم: ای خانم بزرگواری که فلانی تو را معرفی کرد و من اسمت را یادم نیست ، من تاجر فرش هستم، نذر میکنم که اگر دخترم را شفا بدهی ، برای تمام صحن های حرمت فرش دستباف هدیه میکنم، در همین حال و هوای خودم بودم که دیدم دخترم مرا تکان میدهد، به خودم آمدم ، دخترم گفت : بابا ببین من راه میرم. اون خانم گفت: بابات از من خواسته که تورو خوب کنم. از جات بلند شو و منو بلند کرد و من تونستم رو پاهام واستم و راه برم. و حالا در حالی که از تو برای معرفی این خانم خیلی ممنونم ، ازت خواهش میکنم آدرس حرمش رو بدی تا من نذرمو ادا کنم.

اینجا دیگه من بودم که زار می‌زدم که ای مرد ، تو بی خبری که خانم بزرگ و با کرامت ما زهرای اطهر نه که حرم ندارد بلکه قبر مشخصی هم ندارد.

صلی الله علیکِ یا فاطمه الزهرا

 اللهم عجل لولیك الفرج

 

نوشته شده توسط محمد حامد فتاحیان در 21:14 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 29 فروردین1389

وظیفه ما در مقابل امر خدا

سلام

امروز می خواهم درباره ی موضوعی صحبت کنم که اهمیت بسزایی دارد و خیلی از ما اشتباه می کنیم

و دچار کج روی می شویم.

نگاه کنید امروزه ما مسلمانان یا کسانی که از دینی پیروی می کنند به دنبال این هستند که برای

دستورات شرعی خود دلیل علمی یا عقلی ثابت کنند.

مثلا چند وقت پیش ایمیلی را دریافت کردم که بسیار جالب بود. تیتر ایمیل با این عنوان بود که :

"تاثیر نماز خواندن بر روی انسان"

نمی خواهم بگویم که این ایمیل اشتباه است یا مطلب بیخودی است ولی باید دانست که ما برای

تاثیر نماز بر روی بدن نماز نمی خوانیم بلکه به این دلیل نماز می خوانیم که امر خداست.

این موضوع در روزه بیش تر صدق می کند. وقتی از بعضی می پرسیم برای چه روزه می گیرند می گویند

برای سلامتی و لاغری و ...

جالب است بدانید بیش تر کسانی هم که این طور فکر می کنند پس از مدتی دست از انجام اعمال بر

می دارند زیرا برای بعضی از دستورات خدا دلیل و مدرکی عقلی و علمی پیدا نمی کنند. 

(البته بعضی ها برای همه ی اعمال عبادی دلیل بافی می کنند)

نمی گویم به دنبال این حرف ها نباشید بلکه می گویم برای این دلیل ها اعمال را انجام ندهید.

ما امر خدا را به این دلیل انجام می دهیم که امر خداست. خدا در برابر این همه نعمتی که به ما داده

یک سری وظایف قرار داده است .

خوشحال می شوم نظرات شما را بشنوم

یا علی مدد

التماس دعا 

 

نوشته شده توسط محمد حامد فتاحیان در 17:54 |  لینک ثابت   • 

جمعه 28 اسفند1388

یک سال گذشت ....

 

یکسال گذشت ....

معمولا نزدیک عید نوروز این جمله زیاد به گوشتان می خورد یا زیاد به زبان می آورید. وقتی این جمله را

می گویید یا می شنوید یا احساس می کنید چه زود گذشت و یا احساس می کنید چه دیر گذشت.

البته مورد اول بیشتر صدق می کند

اما چرا این طور است که به ذهن بعضی یکسال زود می گذرد و یا دیر؟

بگذارید ملموس تر بشود ؛ یک سال معادل ۳۶۵ روز و هر روز معادل ۲۴ ساعت و هر ساعت معادل ۶۰

دقيقه. يعني يكسال معادل ۸۷۶۰ ساعت و ۵۲۵۶۰۰ دقيقه است.

اگر دقت كرده باشيد ما وقتي منتظر كسي هستيم و يا قرار است تا چند ساعت ديگر اتفاق خاصي

رخ دهد و ما فقط در انتظار آن شخص و اتفاق هستيم زمان بسيار دير مي گذرد و هر دقيقه مثل يك عمر

طي مي شود در حالي كه يك دقيقه ۵۲۵۶۰۰/۱ سال است؟!!!!!

اما بلعكس اگر مشغول كاري هستيم يا تفريح مي كنيم و يا ... زمان بسيار زود مي گذرد. مثال آن

براي شما ملموس است ؛ كامپيوتر

شما وقتي پاي كامپيوتر يا اينترنت مي نشينيد بدون اين كه متوجه شويد زمان بسرعت برايتان مي گذرد

و يكدفعه مي بينيد ۴ ساعت است كه پاي كامپيوتر نشستيد. ۴ ساعت يعني ۲۱۹۰/۱ سال ؟!!!!!

خوشحال مي شم نظراتتون رو در اين باره بدونم

 

سال نو بر شما مبارك

 

موفق و پيروز باشيد.

يا علي تا ۸۹

نوشته شده توسط محمد حامد فتاحیان در 12:59 |  لینک ثابت   • 

جمعه 30 بهمن1388

داستان کوتاه

 

سخنران معروف در مجلسی ، یک اسکناس صد دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی

مایل است این اسکناس را داشته باشد؟  

دست همه حاضرین بالا رفت! 

سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن میخواهم

کاری بکنم.

و سپس در برابر نگاه‏های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید: چه کسی هنوز مایل است این

اسکناس را داشته باشد؟!

و باز دستهای حاضرین بالا رفت...

این بار مرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آنرا روی

زمین کشید!

بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟!

و باز دست همه بالا رفت!!!

سخنران گفت: دوستان، با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و

همه شما خواهان آن هستید...

و ادامه داد:

در زندگی واقعی هم همین‏طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که میگیریم ژ

یا با مشکلاتی که روبرو میشویم، خم میشویم، مچاله میشویم، خاک ‏آلود میشویم

و احساس میکنیم که دیگر ارزش نداریم،

ولی اینگونه نیست و صرف‏نظر از اینکه چه بلایی سرمان آمده است،

هرگز ارزش خود را از دست نمیدهیم

و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم پر ارزشی هستیم...

نوشته شده توسط محمد حامد فتاحیان در 17:32 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 30 دی1388

تجربه صحبت با یک دوست سنی

 

سلام

واقعا برای خودم متاسفم که انقدر کم سعادتم که کم میام مطلب بنویسم اما بازهم جای شکر داره

که ماهی یکبار از یادم نمی ره .

بدلیل کمبود وقت می خواستم یک بخشی در وبلاگ اضافه کنم به نام داستان و داستان های قشنگ

رو در وب بذارم ولی گذاشتم برا بعد تا یک خاطره ای که جدیداْ برام رخ داد را برایتان تعریف کنم :

.....................................................................................................................................

چند روز پیش با یک وبلاگی آشنا شدم به نام " دوستدار اصحاب و اهلبیت نبی ". نویسنده این وبلاگ

از برادران اهل سنت ایرانی بودند ( حالا به دلایلی لینک وبلاگشون رو قرار نمی دم )

من شروع به خواندن وبلاگ کردم و با این که خیلی حرفهای مخالف مذهب شیعه در آن وجود داشت اما

بازهم نظرات مخالف را شنیدم .

خیلی کنجکاو شدم که چند سوالی که در ذهنم است را از ایشان بپرسم . بنابراین با ایشان ارتباط

برقرار کردم و یکی از مهم ترین سوالاتی که دوست داشتم از یک برادر سنی بپرسم را پرسیدم .

آن سوال این بود که نظر شما اهل سنت ایرانی راجع به شلوغی های اخیر ایران چیست ؟

با توجه به دید اشتباهی که از اهل سنت در ما وجود دارد انتظار هر جوابی را از محمد عزیز داشتم الا

جوابی که به من دادند .

محمد جواب داد : (عین جملات خود ایشان است)

" دوست عزيز ما اهل سنت نسبت به برادران  اهل تشيع  احترام خاصي قائل هستيم.
حالا در بين ما اهل سنت كساني تندرو هستند كه به شكلي مي شه گفت كه نادان
هستند و برضد حضرت علي (رض) حرفهاي مي زنند درحاليكه حضرت علي رضي الله
تعالي عنه را همه ما قبول داريم وجزء اشره مبشره كه نبي مكرم اسلام (ص) به
اين بزرگواران  بشارت بهشت وشفاعت تهت نظرنبي اكرم (ص) داده شده است .
ما با اهل تشيع تنها برسر موضوعات جزئي اختلاف داريم.
درباره مسائل فعلي كشور بايد عرض كنم كه با اين آشوبها و كشتارمردم بي گناه
نه تنها به سرمايه ملت ضربه بلکه به بخت خودمان لگد مي زنيم زيرا شما ببينيد
در كجاي اين دنيا آرامش آزادي استقلال به اندازه ايران وجود دارد درتمامي
كشورها هر روز شاهد كشتار مردم درافغانستان هند پاكستان عراق لبنان فلسطين
هستيم و حالا به خاطر اينكه فلان رئيس جمهور نشد دنيا به آخر رسيد اين دوره
نه دوره بعد . اگر اعتراض دارند چرا مساجد و اموال عمومي را نابود مي
كنند و آتش مي زنند اينها واقعا دنبال كسب رياست جمهوري نيستند بلكه خواهان
براندازي آرامش موجود دركشور هستند نه صندلي رياست جمهوري بازهم اكر كسي
بايد اعتراض كند اهل سنت ايران است كه بافشارهاي مذهبي عرصه را براينان تنگ
كردند از اعدام و زنداني كردن علما تا تخريب مساجد و مدارس ديني اهل سنت ولي
اهل سنت به خاطر حفظ وحدت وسربلندي ايران درجهان سكوت اختياركردند و سخني
نگفتند
به هر حال شما شاهد هستيد كه يكي دو سال قبل به عقايد اهل سنت از طريق صداوسيما
در ماه مبارك رمضان اهانت شد و اهل سنت به خيابان نريختند و با نامه ملاقات
حضوري با ريس صداوسيما و رهبرمعظم انقلاب خواهان جلوگيري از اين اهانت
ها شدند به هر حال اهل سنت خواهان وحدت است نه جنگ "

وقتی این نامه را خواندم واقعا گریه کردم به حال خودمان . که یک سنی برای اتحاد مسلمانان

این طور عمل می کند ولی ما شیعیان .........

نکات :

۱. خواهشا از حرفهای من برداشت سیاسی نکنید من فقط یک تجربه را بیان کردم .

۲. خوشحال می شم نظرتون رو بدونم (بدون توهین)

۳. ......

التماس دعا

 

نوشته شده توسط محمد حامد فتاحیان در 18:29 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 30 آذر1388

ایام محرم و شب یلدا

 

با سلام

فرارسیدن ماه محرم را به شما تسلیت عرض می کنم.

می خواستم از محرم بنویسم اما گفتم شاید بهتر باشه به سوالی که شاید ذهن شما رو مشغول

کرده باشه پاسخ بدم.

امسال شب یلدا در دهه اول محرم قرار داره. شاید با خودتون بگید که در این جور مواقع کار درست چیه؟

بهتر توضیح بدم. بهتر است اول این سوال را پاسخ دهید :

شما مسلمان ایرانی هستید یا ایرانی مسلمان ؟

جواب این سوال را خودتان پیدا کنید .

دقت کنید زمانی که اسلام به ایران نیامده بود مراسمی طبق عادات یا رسوم ایرانیان وجود داشته

که مردم به آن خیلی پایبند بودند . وقتی دین زرتشت هم به ایران آمد آن رسم ها با این دین مطابقت

داده شد و رسوم جدیدی را ایجاد کرد که از جمله از آن می توانیم چهارشنبه سوری را نام ببریم .

یلدا نیز یک رسم ایرانی است که هر ساله ما را به جا می آوریم . اما شاید در ذهن بعضی از متدینین

سوال شده باشد که آیا امسال که با ایام محرم مطابقت دارد چه کار کنیم ؟

من اعتقاد دارم باید این رسم ایرانی پا بر جا بماند و ما نباید ایرانی بودن خودمان را خراب کنیم اما چه

خوب می شود اگر رنگ و بوی مذهبی هم به آن بدهیم .

خوشحال می شوم نظرات شما هم بدانم.

یا علی

 

نوشته شده توسط محمد حامد فتاحیان در 18:53 |  لینک ثابت   •